welcome to web sahar4you







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





بی" تــو "

 بی " تــو "کنار ِ این خاطره ها نشستن دل می خواهد...

که من ندارم...باور کن!

عاشق تر از همه ما موش کوری است 

که زیبایی جفتش را چشم بسته باور دارد

 
من که می دانم...
 
به کودکی هم اگر برگردم...
 
تو همان شیشه ی شیر گمشده ام میشوی...

[+] نوشته شده توسط sahar4you در 9 PM | |







 شیفتگی یعنی محو چشمان کسی شوی اما ندانی چشمهای او چه رنگی هستند!


[+] نوشته شده توسط sahar4you در 9 PM | |







رنگ سال2012 ؟؟؟؟؟

 رنگ سال2012  ؟؟؟؟؟ ==> (قرمز مایل به نارنجی)

 


[+] نوشته شده توسط sahar4you در 8 PM | |







تلخ میگذرد!!!

 

 تلخ میگذرد!!!

این روزها را میگویم که قرار است از تو...

 

که آرام جان لحظه هایم بوده ای...

 

برای دلم یک انسان معمولی بسازم...


[+] نوشته شده توسط sahar4you در 1 AM | |







عشق يعني...

 

عشق یعنی آه دیگر پشت آه 
سوز دل را پرکشاندن تا به ماه


عشق یعنی گریه های بی صدا 
چشم خیس دختری دور از نگاه


عشق یعنی لحظه های انتظار 
دل به فردا بستن و روز بهار


عشق
یعنی بارش از دیده چو ابر
 بهر دیدار دوباره باز صبر


عشق یعنی بهترین حس نیاز
 سوی تنها خالق هستی نماز


عشق یعنی این منه دیوانه وار
 کرده ام خود را فدا
ی عشق
یار

                                                                                                                  


[+] نوشته شده توسط sahar4you در 9 PM | |







باران

باز باران ، بی طـراوت ،کو ترانــه؟!

سوگواری ست ،رنگ غصه ، خیســــی

غم
، می خورد بر بام خانه ، طعـم ماتــم. یاد

می آرم که غصه
، قصه را می کرد کابوس ، بوســه

می زد بر دو چشمم گریه با لبهای خیسش
. می دویدم،

می دویـدم ، توی جنگل های پوچی ، زیر باران مدیحه ، رو به

خورشید ترانـه
، رو بهسوی شادکامی . می دویدم ، می دویــــدم ،

هر چه دیدم غم فزا بود ، غضـــه ها و گریه ها بود ، بانگ شادی پــــــس

کجا بود
؟ این که می بارد به دنیا ، نــــیست باران ، نیســـــــت باران ، گریه ی

پروردگار است
، اشک می ریزد برایم.
می پریدم از سر غم ، می دویـــــــــــدم مثل

مجنون ، با دو پایی مانده بر ره از کنار برکه ی خون. باز باران ، بی کبـــــــــــــوتر ، بوف

شومی سایه گســــتر
، باز جادو ، باز وحشـــــت ، بی ترانه ، بی حقیقت ، کو ترانــــــــه؟!

کو حقیقـــــت؟! هر چه دیــــدم زیر باران ، از عبــــث پر بود و از غم ، لیک فهمـــــیدم که شادی

مرده او دیگر به دلها ، مرده در این
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوگواری

                                               

                                                                                           


[+] نوشته شده توسط sahar4you در 8 PM | |







تقویم د انشگاهی من (طنز)

 

تقویم دانشگاهی 
 
شنبه : همون لحظه ای كه وارد دانشكده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم هر جا كه می رفتم اونو می دیدم یك بار كه از جلوی هم در اومدیم نزدیك بود به هم بخوریم صداشو نازك كرد گفت : ببخشید
من كه می دونم منظورش چی بود تازه ساعت 9:30 هم كه داشتم بورد را می خوندم اومد و پشت سرم شروع به خوندن بورد كرد آره دقیقا می دونم منظورش چیه اون می خواد زن من بشه
بچه ها می گفتن اسمش مریمه
از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج كنم

 
 
یك شنبه : امروز ساعت 9 به دانشكده رفتم موقع تو سرویس یه خانمی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن و می خندیدن تازه به من گفت آقا میشه شیشه پنجرتون رو ببندین من كه می دونم منظورش چی بود اسمش رو می دونستم اسمش نرگسه
مث روز معلوم بود كه با این خندیدن می خواد دل منو نرم كنه كه بگیرمش راستیتش منم از اون بدم نمی آد از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج كنم



دوشنبه : امروز به محض اینكه وارد دانشكده شدم سر كلاس رفتم بعد از كلاس مینا یكی از همكلاسیهام جزوه منو ازم خواست من كه می دونم منظورش چی بود حتما مینا هم علاقه داره با من ازدواج كنه راستیتش منم از مینا بدم نمیآد از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج كنم


سه شنبه : امروز اصلا روز خوبی نبود نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا فقط یكی از من پرسید آقا ببخشید امور دانشجویی كجاست ؟
من كه می دونم منظورش چیه ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج كنم چون كیفش آبی رنگ بود حتما استقلالیه وقتی كه جریان رو به دوستم گفتم به من گفت : ای بابا !‌ بدبخت منظوری نداشته ولی من می دونم رفیقم به ارتباطات بالای من با دخترا حسودیش می شه حالا به كوری چشم دوستم هم كه شده هر جور شده با این یكی هم ازدواج می كنم



چهار شنبه : امروز وقتی كه داشتم وارد سلف می شدم یك مرتبه متوجه شدم كه از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند یكی از دخترای اردو از من پرسید : ببخشید آقا دانشكده پرستاری كجاست ؟ من كه می دونستم منظورش چیه اما تو كاردرستی خودم موندم كه چه طور این دختر ساوجی هم منو شناخته و به من علاقه پیدا كرده حیف اسمش رو نفهمیدم راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هر طور شده پیداش كنم و باهاش ازدواج كنم طفلكی گناه داره از عشق من پیر می شه


پنج شنبه : یكی از دوستهای هم دانشكده ایم به نام احمد منو به تریا دعوت كرد من كه می دونستم از این نوشابه خریدن منظورش چیه می خواد كه من بی خیال مینا بشم راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرا قبول كنم
جمعه : امروز ضبح در خواب شیرینی بودم كه داشتم خواب عروسی بزرگ خودم رومی دیدم عجب شكوهی و عظمتی بود داشتم انگشتم رو توی كاسه عسل فرو میكردم و.... مادرم یك هو از خواب بیدارم كرد و گفت برم چند تا نون بگیرم وقتی تو صف نانوایی بودم دختر خانمی از من پرسید ببخشید آقا صف پنج تایی ها كدومه ؟ من كه می دونم منظورش چی بود اما عمرا باهاش ازدواج كنم
راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری كه به نانوایی بیاد خیلی خوشم نمیاد


 

شنبه : امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم و اودم كه راه بیفتم مادرم گفت : نمی خواد دانشگاه بری امروز جواب نوار مغزت آماده ست برو از بیمارستان بگیر
راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم می گن من مشكل روانی دارم.

 

[+] نوشته شده توسط sahar4you در 10 AM | |







افسوس که کسی نیست

 

افسوس که کسی نیست تاگذشته های پرملالم را از من بگیرد

وآینده ای پراز شادی را به قلبم هدیه کند

افسوس که کسی نیست

تا بار فراق وجدایی را از دوش من بردارد

وکوله باری از محبت خویش را جایگزین آن کند

افسوس که کسی نیست

از من بخواهد ناگفته های قلبم را که عمریست خک خورده سینه ام شده است را برایش بازگو کنم

ودر پاسخ عشق بی پایانش را نثار دل بیمارم کند

افسوس

افسوس که در این روزگار کسی نیست

جز سکوت وتنهایی و دلتنگی که عمری گوشه نشین قلبم شده اند

 

وهروز غم را بادلم همخوانی می کنند

 

 


 


[+] نوشته شده توسط sahar4you در 9 PM | |







حس میکنم...

 توراحس میکنم هردم...

که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...

من از شوق تماشایت...

نگاه از تو نمیگیرم....

تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....

ولی...افسوس...این رویاست....

تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....

تو با من مهربان بودی...

واین رویا چه زیبا بود....

ولی.... افسوس.... که رویا بود....


[+] نوشته شده توسط sahar4you در 9 PM | |







مطلب ارسالی ازJOJEZEBEL

 

سه پرسش سقراط:
هر زمان شایعه ای را شنیدید و یا خواستید شایعه ای را تکرار کنید این فلسفه را در ذهن خود داشته باشید.
در یونان باستان سقراط به دلیل خرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود. روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود، با هیجان نزد او آمد و گفت:سقراط میدانی راجع به یکی از شاگردانت چه شنیده ام؟
سقراط پاسخ داد: "لحظه ای صبر کن. قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تو می خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی. "مرد پرسید: سه پرسش؟ سقراط گفت: بله درست است. قبل از اینکه راجع به شاگردم بامن صحبت کنی، لحظه ای آنچه را که قصد گفتنش را داری امتحان کنیم.
اولین پرسش حقیقت است. کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟ مرد جواب داد:"نه، فقط در موردش شنیده ام."سقراط گفت:" بسیار خوب، پس واقعا نمیدانی که خبر درست است یا نادرست.
حالا بیا پرسش دوم را بگویم،"پرسش خوبی" آنچه را که در مورد شاگردم می خواهی به من بگویی خبرخوبی است؟"مرد پاسخ داد: "نه، برعکس…" سقراط ادامه داد: "پس می خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی درمورد آن مطمئن هم نیستی بگویی؟"مرد کمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.
سقراط ادامه داد:"و اما پرسش سوم سودمند بودن است.آن چه را که می خواهی در مورد شاگردم به من بگویی برایم سودمند است؟"مرد پاسخ داد:" نه، واقعا…"سقراط نتیجه گیری کرد: "اگرمی خواهی به من چیزی رابگویی که نه حقیقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند است پس

[+] نوشته شده توسط در 1 AM | |







شیطنت خنده دار یک ایرانی در نمایشگاه هنر! +عکس

 این هنرمند ایرانی خیلی جالب بازدید کنندگان نمایشگاه را دست انداخته !!!


مردم اونجا اگه می دونستند چی نوشته اینقدر با لذت بهش نگاه نمی کردن !!!!!!!
 
متن داخل تابلو : گاو ما شیر نمی دهد - اما ماشالا به شاشش
 

[+] نوشته شده توسط sahar4you در 2 AM | |







 

اين روزها ديگر به خوابم هم نمي آيي....! 

درکت ميکنم ! 

همخوابي با ديگران تمام وقتت را گرفته...

 

 


[+] نوشته شده توسط sahar4you در 8 PM | |







...LOVE

 

 حرفهایم گاهی 

 
طعم تلخی دارند 
 
مثل عطر ِ خوش ِ 

 
روی پیرهنت…

کسی چه میداند 

شاید روزی برعکس انتظارم 

به حال این روزهایم گریستم!
 

 

 


[+] نوشته شده توسط sahar4you در 7 PM | |







وقتی پفک خوری بازیگران هم سوژه میشود!! +عکس

 

تمرینات تیم والیبال هنرمندان این بار به شکل بسیار جالبی با حضور بازیگران سینما و تلویزیون روز یکشنبه برگزار شد. در تمرین یکشنبه 25 دی ماه بازیگران قبل از تمرین ابتدا با پفک خوردن آمادگی بدنی خود را برای تمرین والیبال بالا بردند!!
 در تمرین هنرمندانی همچون : محسن افشانی ، علی ضیا ، سید جواد هاشمی و ... حضور داشتند.
 
 
 


[+] نوشته شده توسط sahar4you در 2 PM | |







به این می گویند یک دختر خانم بسیار زرنگ! (تصویری)

امان از دست این دخترااااااااااا....


[+] نوشته شده توسط sahar4you در 2 PM | |







گدامطلب ارسالی ازفرشاد

گدا شدن به در خانه دوست . قصد دیدن اوست

وگرنه نان گدایی را هر گدایی دارد.


[+] نوشته شده توسط در 5 PM | |







کلاس درس دخترها بعد رفتن معلم از کلاس

 

بدون شرح

              

 

 


[+] نوشته شده توسط sahar4you در 1 AM | |







خواص ازدواج برای دختر خانم ها؟؟؟؟؟

 خواص ازدواج برای دختر خانم ها (طنز)

_ قبل از ازدواج وزن ایده‌آل با چهره‌ای بشاش، بعد از ازدواج چاق و افسرده و منزوی.
 
 نتیجه‌گیری اخلاقی: آمادگی بدن در مقابله با روزهای سخت

_ قبل از ازدواج ایستادن در صف سینما و استخر، بعد از ازدواج ایستادن در صف شیر و گوشت.
نتیجه‌‌گیری اخلاقی: آموزش ایستادگی

_ قبل از ازدواج تعطیلات رفتن به دیزین واسكی، بعد از ازدواج در تعطیلات شست و شوی خانه و لباس.
نتیجه‌گیری اخلاقی: پر شدن اوقات‌فراغت

_ قبل از ازدواج نوشتن كتاب شعر و رمان، بعد از ازدواج نوشتن داستان پرنده در قفس.
 نتیجه‌گیری اخلاقی: شهرت بادآورده

_ قبل از ازدواج صحبت تلفنی بی‌‌محاسبه زمان، بعد از ازدواج اتهام به پرحرفی حتی برای ده دقیقه.
نتیجه‌گیری اخلاقی: حفظ عضلات صورت

_ قبل از ازدواج رفتن به سفرهای هفتگی، بعد از ازدواج در حسرت رفتن به پارك سر كوچه.‌
نتیجه‌گیری اخلاقی: در امنیت كامل به سر بردن.

[+] نوشته شده توسط sahar4you در 11 PM | |







فرق حموم رفتن دخترا وپسرا

 

ساعت 2 بعداز ظهر

 

یک دختر در حمام


1ـ لباساشو رو درمیاره، 
رنگ روشن ها رو تو یک سبد و تیره ها رو تو یکی دیگه میگذاره.

 

2ـ در حموم رو از تو قفل میکنه، جلوی آیینه می ایسته، شکمش رو که تمام مدت داده بود تو، میده بیرون و شروع میکنه به غر غر و ایراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش.

 

3ـ در کمد رو باز میکنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت، مو، بدن، کف پا و ... رو بیرون میاره و می چینه رو لبه وان.

 

4ـ موهاش رو با شامپوی نارگیلی تقویت کننده! پرپشت کننده! براق کننده و...میشوره و هفده دقیقه ماساژ میده.

 

5ـ یکبار دیگه با همون شامپو موهاشو میشوره!

 

6ـ نرم کننده معطر پرتقالی رو به موهاش میماله تا 100 میشماره!

 

7ـ سی و پنج دقیقه زیر دوش می مونه. خوب آخه باید خیالش راحت بشه که تمام مواد شیمیایی از موهاش پاک شده. وگرنه بعد از حموم موها وز میکنه.

 

8ـ خمیر ریش داداشی رو کش میره و شیش کیلو خالی میکنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد یه تیغ بر میداره و یا علی. آی

 

9ـ موهاش رو حسابی می چلونه! حوله رو مثل عمامه می پیچه دور سرش. تو آیینه خودشو ورانداز میکنه. از اینکه در اثر کشش حوله چشم و ابروش کشیده شده! احساس خوشگلی می کنه و یه ماچ گنده واسه عکس خودش تو آیینه میفرسته!

 

10ـ خوشحالیش زیاد دوام نمیاره. چون یه جوش سرسیاه بی اجازه نوک دماغش سبز شده!

 

11ـ تمام نقاط بدنش رو معاینه میکنه و با ناخن و موچین میره به جنگ جوشها و موهای زائد بی تربیت!

 

11ـ حوله ش رو می پوشه و میره به اتاقش. تمام بدنش رو با لوسیون چرب میکنه!

 

12ـ چهل بار لباس می پوشه و در میاره تا انتخاب کنه!

 

13ـ 45 دقیقه پشت میز توالت می شینه و آرایش میکنه.

 

ساعت 8:40 شب

 

 


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط sahar4you در 11 PM | |







ملوان زبل!!!!

 جدیدترین عکس منتشر شده ملوان زبل! خنده دار

جدیدترین عکس منتشر شده ملوان زبل! خنده دار

 

ملوان زبل یک شخصیت پویانمایی و داستان مصور است که توسط الزی کرایسلر سگار خلق شده‌است.
ملوان زبل در داستان‌های پویانمایی، عاشق یک دختر خانم است و با یک ملوان قوی‌هیکل و بدشکل رقابت دارد. هر بار که این فرد قوی‌هیکل مزاحم آنان می‌شود.
ملوان زبل با خوردن اسفناج او را به دور پرتاب می‌کند و او را شکست می‌دهد. 

عکس جالب مردی که شباهت زیادی با شخصیت کارتونی ملوان زبل دارد :

www.irannaz.com| ملوان زبل

 


[+] نوشته شده توسط sahar4you در 5 PM | |







!!!Test of a man

 تست مرد شناسی


 

 

 

 

 

 

 

چرا خدا مردها را از روی زمین برنمی دارد؟ 1. از نظر خدا مردها وجود خارجی ندارند.

2. مگه ما روی زمین مرد هم داریم.

3. وجود اینگونه از درندگان برای موازنه جمعیت روی زمین ضروری به نظر میرسد.

4. حالا چه عجله ایه؟

- هدف خداوند از آفرینش مردها چی بود؟
. هدف خاصی نبود.1
. گل اضافی بود.2
. نسخه آزمایشی بود.3
. اصلا کار خدا نبود.4
 

- اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟
. چیز خا صی نمی آفرید 
. پیراشکی
. خروس دریایی
. فضای خالی
 

- اگر جمعیت مردها منقرض شود چه می شود؟
1. مگه قراره اتفاقی بیافته؟
2. خارشتر کویر لوت که آفت نداره.
3. اکوسیستم به شرایط بدون انگل برمی گردد.
4. یه هیولا کمتر، دنیا قشنگتر.
 

- چه وقت مردها عاشق می شوند؟
1. چه وقت مردها عاشق نمی شوند!
2. هر وقت مامانشون بگه.
3. چون یکدفعه می شوند خودشان هم نمی دانند که کی می شوند.
4. یک روز از همین روزا!
 
 
 

- مردها چه وقت عشق قبلی خود را فراموش می کنند؟
1. در همون وقتی که عشق جدید خود را کشف می کنند.
2. جدید و قدیم نداره فقط بازیگر نقش زن عوض میشه.(قانون 4 نیوتن)
3. بستگی تام و تمام به میزان تست استرون دارد.
4. رابطه مستقیم با نظر مادر بزرگ کودک فهیم دارد.
 

- مردها در مقوله ایجاد یک رابطه عشقی جدید در حکم چه چیزی هستند؟
1. فنر با ثابت بالا
2. پارچه استرژ
3. یک نوع ماده الاستیک با ساختار ناشناخته.
4. کش تیرو کمان
 

- مردها معمولا هر چند مدت یکبار عاشق می شوند؟
1. هر شب
2. هر وقت که خدا بخواد.
3. هر وقت تست استرون بگه.
4. سایکل تایم خاصی ندارند.
 

- مردها وقتی تصمیم به ازدواج می گیرند چه کار می کنن؟
1. اون موقع نمی تونن کار خاصی بکنن!
2. تمام تلاششون رو می کنن که بتونن 1 کاری بکنن!
3. به مامانشون می گن که 1 کاری بکنه چون دیگه وقتشه که اونا رسما خیلی کارا بکنن!
4. می رن کلاس آمادگی جسمانی!
 
 
 

- وقتی مردها تصمیم می گیرن ازدواج کنن چی می گن؟
1. چیزی نمی گن چون وقت عمله
2. وقت نمی کنن چیزی بگن
3. اولش چیزی برا گفتن ندارن ولی بعد که خرشون از پل گذشت نطقشون باز میشه.
4. در این برهه از تاریخ طبیعی هیچ *** نمی فهمه که اونا چی می گن.
 

- مردها چطور زن زندگی شون رو می گیرن؟
1. با دست
2. با تور
3. با چنگول
4. با زبون
 

- معیار مردها برای انتخاب همسر چیه؟
1. هر که پیش آمد خوش آمد.
2. به روش جستوجوی ترتیبی در لیست سیاه
3. ده بیست سی چهل
4. به قول مادر بزرگ پسر بچه نفهم دختر مثل پارچه می مونه هر روز 1 مدل بهترش میاد  وایمیستن بهترش بیاد.

 

 

 

 

 

 

 

 


[+] نوشته شده توسط sahar4you در 8 PM | |







شب خوابگاه پسران+دختران(شب قبل از امتحان)

 شب – خوابگاه پسران

 

(در اتاقی دو پسر به نام های «مهدی» و «آرمان» دراز کشیده اند. مهدی در حال نصب برنامه روی لپ تاپ و آرمان مشغول نوشتن مطالبی روی چند برگه است. در همین حال، واحدی شان، «میثاق» در حالی که به موبایلش ور می رود وارد اتاق می شود)

 

 




میثاق: مهدی... شایعه شده فردا صبح امتحان داریم.

مهدی: نه! راسته. امتحان پایان ترمه.


میثاق: اوخ اوخ! من اصلاً خبر نداشتم. چقدر زود امتحانا شروع شد.

مهدی: آره... منم یه چند دقیقه پیش فهمیدم. حالا چیه مگه؟! نگرانی؟ مگه تو کلاستون دختر ندارید؟!


میثاق: من و نگرانی؟
عمراً!! (به آرمان اشاره می کند) وای وای نیگاش کن! چه خرخونیه این آقا آرمان! ببین از روی جزوه های زیر قابلمه چه نُتی بر می داره!!

آرمان: تو هم یه چیزی میگیا! این برگه های تقلبه که 10 دقیقه ی پیش شروع به نوشتنش کردم. دخترای کلاس ما که مثل دخترای شما پایه نیستن. اگه کسی بهت نرسوند، باید یه قوت قلب داشته باشی یا نه؟ کار از محکم کاری...


مهدی: (همچنان که در لپ تاپش سیر می کند) آرمان جون... اگه واست زحمتی نیست چند تا برگه واسه منم بنویس. دستت درست!


(در همین حال، صدای
فریاد و هیاهویی از واحد مجاور بلند می شود. پسری به نام «رضا» با خوشحالی وسط اتاق می پرد)


میثاق: چت
شده؟ رو زمین بند نیستی!

رضا: استقلال همین
الان دومیشم خورد!!!

مهدی: اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه استقلالی ابکشه!!!


و تمام ساکنین آن واحد، برای دیدن ادامه ی مسابقه به اتاق مجاور می شتابند. چراغ ها روشن می مانند.

شب – خوابگاه دختران

(دختر «شبنم» نامی با چند کتاب در دستش وارد واحد دوستش «لاله» می شود و او را در حال گریه می بیند.)

 

 




شبنم: ِ وا!... خاک برسرم! چرا داری مثل ابر بهار گریه می کنی؟!

لاله: خدا منو می کشت این روزو نمی دیدم. (همچنان به گریه ی خود ادامه می دهد.)


شبنم: بگو ببینم چی شده؟

لاله: چی می خواستی بشه؟ امروز نتیجه ی امتحان
<آناتومی!!!> رو زدن تو بُرد. منی که از 6 ماه قبلش کتابامو خورده بودم، منی که به امید 20 سر جلسه ی امتحان نشسته بودم، دیدم نمره ام شده 19!!!!!! ( بر شدت گریه افزوده می شود)


شبنم: (او را در آغوش می کشد) عزیزم... گریه نکن. می فهممت. درد بزرگیه! (بغض شبنم نیز می ترکد) بهتره دیگه غصه نخوری و خودتو برای امتحان فردا آماده کنی. درس سخت و حجیمیه. می دونی که؟

لاله: (اشک هایش را آرام آرام پاک می کند) آره.
می دونم! اما من اونقدر سر ماجرای امروز دلم خون بود و فقط تونستم 8 دور بخونم! می فهمی شبنم؟ فقط 8 دور... (دوباره صدای گریه اش بلند می شود) حالا چه جوری سرمو جلوی نازی و دوستاش بلند کنم؟!!


شبنم: عزیزم... دیگه گریه نکن. من و شهره هم فقط 7 - 8 دور تونستیم بخونیم! ببین! از بس گریه کردی ریمل چشمای قشنگ پاک شد! گریه نکن دیگه. فکر کردن به این مسائل که می دونم سخته، فایده ای نداره و مشکلی رو حل نمی کنه.

لاله: نمی دونم. چرا چند روزیه که مثل قدیم دلم به درس نمیره. مثلاً امروز صبح، ساعت 5/7 بیدار شدم. باورت میشه؟!

(در همین حال، صدای جیغ و شیون از واحد مجاور
به گوش می رسد. استرس عظیمی وجودِ شبنم و لاله را در بر می گیرد!دختری به نام «فرشته» با اضطراب وارد اتاق می شود.)


شبنم: چی شده فرشته؟!

فرشته: (با دلهره) کمک کنید...
نازی داشت واسه بیستمین بار کتابشو می خوند که یه دفعه از حال رفت!

شبنم: لابد به خودش خیلی سخت گرفته.

فرشته: خب، منم 19 بار خوندم. این طوری نشدم! زود باشید، ببریمش دکتر.

(و تمام ساکنین آن واحد، سراسیمه برای یاری «نازی» از اتاق خارج می شوند. چراغ ها خاموش می شود.)

نظر یادت نره


[+] نوشته شده توسط sahar4you در 1 AM | |







حکایت شیری که عاشق آهو شد...

  

شیر نری دلباخته‏ی آهوی ماده شد.

شیر نگران معشوق بود و می‏ترسید بوسیله‏ حیوانات دیگر دریده شود. 
از دور مواظبش بود…
 
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست،
 
شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد.
 
دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، ...

گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت.
با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد.
 
و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد…
نتیجه اخلاقی : هیچ وقت به امید معشوقتون نباشید !! و در دنیا رو سه  چیز حساب نکنید اولی خوشگلی تون دومی معشوقتون و سومی را یادم رفت. اها اینکه تو یاد کسی بمونید وقتی لازمه .


[+] نوشته شده توسط sahar4you در 11 PM | |







ناشنوایی همسر

 مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است…


به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.
به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو…

« ابتدا در فاصله ۴ متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله ۳ متری تکرار کن. بعد در ۲ متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد. »

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم.

سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:

« عزیزم ، شام چی داریم؟ »

جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت:

« عزیزم شام چی داریم؟ »

و همسرش گفت:

« مگه کری؟! » برای چهارمین بار میگم: « خوراک مرغ » !!
 


[+] نوشته شده توسط sahar4you در 7 PM | |







Imagine

 تصور کن


تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته

جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخت خوشبخته

جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست

جواب همصدایی ها پلیس ضد شورش نیست

نه بمب هسته ای داره نه بمب افکن نه خمپاره

دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمیزاره

همه آزاد آزادن

همه بی درد بی دردن

تو روزنامه نمی خونی

نهنگا خودکشی کردن

جهانی رو تصور کن بدون نفرت و باروت

بدون ظلم خودکامه بدون وحشت و تابوت

جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی

لبالب از گل و بوسه پر از تکرار آبادی

تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه

اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از سرمه

تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانه س

تمام جنگای دنیا شدن مشمول آتش بس

کسی آقای عالم نیست

برابر با همن مردم

دیگه سهم هر انسانه

تن هر دونه گندم

بدون مرز و محدوده

وطن یعنی همه دنیا

تصور کن تو می تونی بشی تعبیر این رویا


[+] نوشته شده توسط sahar4you در 7 PM | |







مردان باید4 زن داشته باشند!!!

 

پروفسور جامعه شناس ، عنوان کرده اند که هر مردی باید تکفل ۴ زن را قبول کرده و داشته باشد….

پروفسور «باهر»، جامعه شناس و بنیان گذار رفتارشناسی در ایران است. او متخصص برگزاری سمینارها و نشست های عجیب و غریب در حوزه های مختلف و به ویژه روابط زناشویی است. آخرین نمونه از این دست همایش های پروفسور باهر همایش طلاق درمانی است که در حال برگزاری است. بهانه گفت وگوی ما با پروفسور باهر اما رویت یک تیتر در فهرست مقاله های او بود: «هر مرد باید ۴ زن داشته باشد!» این تیتر به لحاظ روزنامه نگاری جذابیت بالایی داشت. این موضوع بهانه ای شد برای گفت وگویی کوتاه اما جالب با پروفسور باهر

در بین عنوان مقالات شما چند تیتر دیده می شود که خیلی جالب به نظر می رسند. می خواهیم رویکرد و نظر شما را راجع به این موضوعات بدانیم. برای مثال عنوان هر مرد باید ۴ زن داشته باشد این یعنی چه؟ شما واقعا معتقدید، هر مرد باید ۴ زن داشته باشد؟!

نه، آن فقط عنوان مقاله است. منظور این است که هرمرد باید تکفل ۴ زن را برعهده بگیرد. در واقع از نظر من هر مرد را ۴ زن می سازد.

● این ۴ زن چه افرادی هستند؟

مادر، خواهر، دختر و همسر. یک مرد را باید ۴ زن چکش کاری کنند تا بشود یک آقا. این ۴ زن باید در زندگی یک مرد وجود و حضور داشته باشند تا یک مرد نرمال و عادی باشد.


 


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط sahar4you در 10 PM | |







دوست داشتن دلیل می خواهد یا نه!!

 

من یاد گرفته ام ” دوست داشتن دلیل نمی خواهد ولی نمی دانم چرا خیلی ها و حتی خیلی های دیگر، می گویند  برای دوست داشتن هر چیزی  باید دلیلی برای آن آورد اما با این حال…
من یاد گرفته ام ” دوست داشتن دلیل نمی خواهد … “

ولی نمی دانم چرا …

خیلی ها …

و حتی خیلی های دیگر …

می گویند :

“ این روز ها …

 دوست داشتن

 دلیل می خواهد …   “

و پشت یک سلام و لبخندی ساده …

دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده
دنبال گودالی از تعفن می گردند…

اما

من ” سلام ” می گویم …

و “   لبخند ” می زنم …

و قسم می خورم …

 و می دانم …

 ” عشق ” همین است …

 به همین سادگی …

*****

نرسیده  به  بعضی  خاطره ها …

باید  بنویسند :

آهسته  به  یاد  بیاورید …

خطر ِ ریزش ِ  اشک …

[+] نوشته شده توسط sahar4you در 10 PM | |







تفاوت دانشجویان پسر و دختر (طنز)

 هرچند طنز باشه ولی خودتون قضاوت کنین ،خدایش حقیقت تلخه

 


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط sahar4you در 10 PM | |







فرهنگ لغت به نگارش غضنفر!

 

فرهنگ لغت به نگارش غضنفر!

جدول : کسی که نیاکانش علاف باشند را گویند !

Saturday : روز جهانی ساطور

*

Freezer Side By Side : کسیکه کنار هرکی میشینه ، زر مفت میزنه !

*

کراچی : پس تکلیف ناشنوایان چه میشود ؟

*

سه‌ پایه : ۳ تا آدم باحال که همیشه پایه هر حرکتی‌ هستند !

*

وانت : اینترنت آزاد و بدون فیـلتـر !

*

Category : این گربه کدوم گوریه ؟

*

Morphine : باید بیشتر فین کنی !

*

Keyboard : چه کسی برنده شد ؟

*

MissCall : دختر نا بالغ را گویند !

*

Freezer : حرف مفت !

*

Already : گند زدی به همش رفت !

*

نلسون ماندلا : نلسون اون وسط گیر کرده !

*

کته ماست : آن گربه مال ماست !

*

مشروبات : روبات مشهد رفته !

*

نرگس : موجود مذکری که مرتب حدس می زند !

*

کدبانو : دختر خانمی مجرب در نقشه کشی با نرم افزار اتوکد !

*

چهار محال بختیاری : ممکن نیست عدد ۴ برای شما شانس بیاورد !

*

کالسکه : هنگامی که یک اصفهانی یک میوه ی کال میخورد !

*

جاسبی : فقط باش !

*

مورچه خوار : خواهر مورچه . فحشی که موریانه ها به هم می دهند !

*

سوغاتی : بسیار عصبانی !

 *

عجبشیر : احساس رضایت از مطبوع بودن شیر !

*

پدافند : پس گفتی دافن !؟

*

مانیکور – پدیکور : دو برادر نابینا به نام مانی و پدرام !

*

کولر : زمانی که یک لر به مکانی رفته باشد و بین ما نباشد !

*

کامران : راننده کامیون !

*

مهران : شخصی که در هوای مه آلود رانندگی می کند !

*

روبوسی : پارچه ای که روی بوس می کشند !

*

پهناور : کسی که مدفوع گاو می آورد !

*

Superman : مرد بقال !

*

کنتس : به اصفهانی یعنی این سیگار کنت است !

 *

شاطر : کسی که در خرابکاری استاد است !

*

بیگلی بیگلی : پدربزرگ بروسلی، بزرگ خاندان لی‌ !

*

پسمانده : پ نه پ رفته !

*

Diamond Ring : داییمون زنگ زد !

*

مناجات : انواع و اقسام مونا !

*

کره حیوانی : بیچاره ناشنواست !!

*

انبر : داروی برطرف کننده اسهال !

 *

کلکته : بین گربه ها کل افتاده

*

خاموش : موش نپخته

*

مزدور : نوعی موز که در مناطق دور می روید !

*

دیپلماتیک : فرد دیپلمه ای که ماتیک زده !

*

واویلا : ویلایی که درش به روی همه باز است !

*

چاقو ضامن دار : در شیراز ، به شخص فربه‌ ای که یکی‌ از اهالی محل ضمانتش را کند گویند !

*

جنسیتی : شهر ارواح !

*

گوگولی : فرزند بروس لی و گوگوش !

*

مکار : کسی که تخصص اپل دارد !


[+] نوشته شده توسط sahar4you در 10 PM | |







ضرب المثلهایی که خانم ها نباید بخوانند!!!


زن مثل نعناع است هر چه بیشتر کوبیده شود بویش بهتر است ……….. ضرب المثل نروژی

هزار مرد می توانند باهم توافق داشته باشند ولی توافق بین دو زن محال است اگر چه خواهر باشند ……….. ضرب المثل هندی

با زنان بسیار سخن مکن که قربت ایشان مخل وقار و مقل اعتبار است ……….. خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی

بزرگترین شادی برای مرد آنست که دختر خود را شوهر دهد، زیرا بدین وسیله انتقام خود را از مردم دنیا می گیرد ……….. ضرب المثل ترکی

زن لال هرگز از دست شوهر خود کتک نخورد است ……….. ضرب المثل فرانسوی

زنها هرگز باهم دوستی نمی کنند مگر بخاطر توطئه علیه زن دیگری ……….. آلفونس کار

هیچوقت بدنباله یک دختر یا اتوبوس نرو زیرا به زودی یکی دیگر پیدا خواهد شد ……….. ضرب المثل ایتالیایی

زنی که سن واقعیش را می گوید یا خیلی جوان است که چیزی را از دست ندهد ویا خیلی پیر که دیگر چیزی گیرش نیاید ……….. ضرب المثل چینی

زن و اژدها هر دو در خاک ،به ……….. فردوسی

زن نان می خواهد و گوشت تو برو شلوارت را بفروش ……….. ضرب المثل فارسی

نترس! زن کوزه نیست که بشکند؛ از زدنش دریغ مکن ……….. ضرب المثل روسی


[+] نوشته شده توسط sahar4you در 9 PM | |



صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد